|
|
|
|
|
کم هزینه ترین لذت های دنیا اگه کمی نگاهمان را نسبت به محیط اطراف بهتر كنیم خواهیم دید که بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیاد. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید ... 1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم. 2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم. 3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم. 4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم. 5 -گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم. 6 - بیشتردعا كنیم. 7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم. 8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم. 9- هر روز چند آیه از قرآن را تلاوت کنیم و در معنای آن بیندیشیم. 10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم. 11- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. (لبته كار مشكلی است!) 12- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم. 13- گاهی به آسمان نگاه کنیم. 14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم. 15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم. 16- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم. 17- در جلوی آینه بایستیم و خدا را به خاطر همه چی شکر کنیم. 18- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم. 19- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم. 20- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم. 21- گاهی از درخت بالا برویم. 22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوییم. 23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم! 24- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم. 25- زیر باران راه برویم. 26- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم. 27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم. 28- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد. 29- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم. واقعا زندگي ساده تر از اونه كه فكر مي كنيم.مگه نه؟با تشكر از وبلاگ استاذانا كه واقعا خيلي پر بار و آموزنده است.مطلب زير هم از همون جاست.(واي چقدر من امام صادق رو دوسش دارم!!) روزى ابو حنيفه - يكى از پيشوايان و رهبران اهل سنّت - به همراه عدّه اى از دوستانش به مجلس امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد و اظهار داشت : اون وقت حنفيه هاي عزيز براي اينكه ما نگيم دينشون يه شاخه ي منرف شده از شيعه هست،مي گن اصلا ابو حنيفه شاگرد امام نبوده! |
||
|
|
|
|
|
اگر گیری وضو با آب زمزم امروز گفتم يكي از خيانت هاي رمع رو براتون بنويسم: بدعت تراويح صحيح بخاري نقل مي کند: ابن
شهاب از عروة بن زبير، از عبدالرحمان بن عبدالقاري نقل کرده که گفت: شبي
از شبهاي رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هرکس
براي خود نماز مي خواند و بعضاً مردي با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر
چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يک امام گرد آوريم بهتر
است. و در پي اين تصميم ابيّبن کعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق
به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز مي خواندند، عمر گفت: «نعم البدعة
هذه» اين بدعت خوبي است! البته نمازي که پس از خوابيدن بخوانند; يعني آخر
شب از اينکه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود.» وي نه تنها از ايجاد اين بدعت
توبه نکرد بلکه به آن افتخار نيز مي نمود. متاسفانه اين بدعت تا به امروز
رواج دارد و منحرفين از ولايت اميرالمومنين عليه السلام در شبهاي ماه
مبارک رمضان در مساجد جمع مي شوند و اين نماز مستحب را که در طول آن يک
جزء قران را تلاوت ميکنند! به جماعت مي خوانند. در حاليکه نماز مستحب را
نميتوان به جماعت خواند! و حالا يه مطلب با حال ديگه كه مستند هم هست: فقط حيدر اميرالمومنين است ! مي دونيد چيه؟من فكر مي كنم واسه شيعه بودن فقط تفكر در حادثه غدير و مطالعه در باره اون كافيه.شما چي فكر مي كنين؟ اهل سنت و جماعت بر اين عقيده هستند كه رسول خدا دركنار چاه غدير فرمودند علي را دوست بداريد و كلمه مولا در اين حديث معناي دوستي ميدهد و انان كه به علي دست دادند به خاطر اين بيانات پيامبر به او تبريك گفتند و بيعتي در كار نبوده!!
اما اين موضوع و برداشت برادران بنا بر دلائلي كه عرض ميكنم كاملا منتفي و اشتباه و براي سرپوش نهادن بر اشتباه 1400 ساله است همانطور كه همه ميدانيد مولا در زبان عربي معاني مختلفي دارد و از كلمات بعدي اين كلمه ميتوان به معني ان در جمله پي برد كه ايا معني دوستي ميدهد يا معني بر سرپرستي و رهبري يا معني بر دوست داشتن يك شخص يا اشخاص ديگر حال به سراغ حديث غدير ميرويم اگر بخواهيم موشكافانه حديث غدير را مورد برسي قرار دهيم كه كمتر به ان پرداخته شده است بايد بگويم كه در اين روز پيامبر دست علي را بالا برد و گفت هركس من مولاي اويم بعداز من اين علي مولا اوست خوب در ايجا چند سوال پيش مي ايد 1- نسبت پيامبر به امت اسلامي چيست؟ 2- چرا پيامبر ابتدا از كلمه مولا در مورد خود استفاده ميكند؟ 3- چرا رسول خدا فرا رسيدن سال آخر زندگي خود را به همه اعلام ميكند؟ 4- چرا پيامبر در سال اخر عمر خويش علي را اينچنين به مردم معرفي ميكند؟ 5- چرا پيامبرتمام امت را در يك مكان جمع ميكند و اين بيانيه را ميخواند؟ 6- چرا رسول خدا به همه ميگويد ايا مرا ميبينيد و صداي مرا ميشنويد؟ 7- چرا رسول خدا نسبت نبوت خود را از مردم سوال ميكند؟ 8- چرا رسول الله علي را در كنار خويش ميخواند و دست او را بالا ميبرد؟ 9- چرا رسول خدا به مردم ميگويد ايا قبول داريد من از خود شما به شمابرتر هستم؟ 10- چرا رسول خدا وقتي اين خطابه را ميخواند همه را مامور به رساندن اين پيام به ديگران ميكند؟؟
آيا نشنيده ايد كه پنج چيز واجب به پيامبر وحي شد كه او به امت مسلمان اعلام كند که همه را به نحو احسن انجام دادند؟؟
1- نماز و اوقات ان و طريقه خواندن ان 2- حكم زكاة و اداب ان 3- حكم روزه ماه مبارك رمضان 4- حكم حج و اداب ان 5- و پنجمين موردكه متاسفانه امت رها نموده و راه را گم كردند دستور ولايت بود ((امروز دين شما را برايتان كامل و نعمتخود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آيينى برگزيدم)) ايا اين ايه همان جمله اي نيست كه رسول خدا در روز غدير بلند به همه اعلام كردند؟؟ ((اى پيامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مىدارد آرى خدا گروه كافران را هدايت نمىكند )) اين چه چيزي بود كه اگر پيامبر اعلام نميكرد رسالتش را كامل انجام نداده بود ؟؟ ايا انتخاب جانشين رسول الله از سوي خدا نبود؟؟ پيامبر كه همه چيز را گفته بود پس چه چيزي باقي مانده بود؟؟ كه اين كار را در روز غدير پيامبر به انجام رسانيد ايا اين كار را نكرد؟؟
حالا ميرسيم به برسي گزرا نسبت سوالات راجع به غدير تا حقيقت را بر همگان اشكار سازيم انشالله سوال اول نسبت پيامبر به امت اسلامي چيست؟ چرا پيامبر ابتدا از كلمه مولا در مورد خود استفاده نمود؟ همه ميدانيم نسبت رسول خدا به مردم از نام پيامبر كه بر ايشان نهاده اند مشخص است ايشان پيامبر خدا كلامش كلام خدا و جز اعلام وحي بر مردم وظيفه ديگر ندارد طبق ايه قران بنابراين انچه انجام ميدهد و ميگويد از طرف خود نيست بلكه كلام خداوند يگانه است او رهبر و سرپرست مردم است او رسول الله محمد ابن عبدالله است كه تمام مسلمين به صداقت و نبوت او در روز غدير و طول تاريخ نبوتش صحه گذاشتند و شهادت دادند و هنوز هم بعداز 1400 سال بر نبوت او شهادت ميدهند حال كه نسبت رسول خدا را به امت اسلامي همه ميدانيم به سراغ حديث غدير ميرويم و جمله اول پیامبر را برسی میکنیم هركس من مولاي اويم اين جمله رسول خدا در مورد نبوت خويش است وقتي ايشان با مقام عظماي نبوت ميگويد هركس من مولاي اويم اينجا بالاترين نسبت خود را به مردم اعلام مينمايد و در اين جمله نميتواند كلمه مولا معناي دوستي بدهد چون علاوه بر اينكه پيامبر دوست مردم بودند مقام بزرگ نبوت را بردوش ميكشيدند حالا چرا بايد مقام خود را پايين بياورند و نسبت دوستي خود را به مردم اعلام كنند پس اين موضوع نتنها عقلاني نيست بلكه مورد تاييد هيچ ادم بيدار دلي نميتواند باشد پس پيامبر نسبت سرپرستي و رهبري خود را به همه گفتند و سپس در ادامه اينچنين فرمودند اين علي نيز مولاي اوست يعني تمام نسبت خود به مردم را دو دستي به امير مومنان علي تقديم نمودند و گفتند كه بعد از من علي سرپرست شماست چون گفتيم در اين جمله مولا معناي دوستي نميدهد چون نسبت پيامبر به امت فقط دوستي با امت نبوده و ايشان مقام بزرگتري همچون رهبري جامعه را داشتند و رسول خدا بودند. باز براي روشن تر شدن حقيقت در مورد كلمه مولا بيشتر توضيح ميدهم حال فرض كنيم اين كلمه(مولا) بر فرض محال ممكن معناي دوستي بدهد ايجا براي روشن شدن اين موضوع يك سوال اساسي وجود دارد اگريك دوست به ما بگويد من شما را دوست دارم تا اينكه پدر يا مادر به ما اين حرف را بزند چه فرقي دارد؟؟ مسلما دوستي پدر و مادر از عمق وجود انها برگرفته شده و به خاطر سرپرستي و حس مسئوليت به فرزند خود ميگويند دوستت دارم اما اگر اين حرف را دوست به ما بگوید اينچنين نيست حالا اگر پدر به اعضاي خانواده بگويد: اگر براي من اتفاقي افتاد يكي از پسران خود را به نزد خويش بخواند و بگويد او عاقلترين و شجاعترين خانواده است و او مثل من شما را دوست دارد اينجا دوستي او چه معنايي دارد يعني سرپرست شماست چون هم عاقلترين است هم مثل پدر خانواده اعضاي خانواده را دوست دارد. حالا وقتي رسول خدا ميگويد هركس من دوست اويم اين علي نيز دوست اوست باز در اينجا نميتواند معني دوستي معمولي داشته باشد يعني اگر او دوست شما باشد و شما او را به دوستي خود برگزينيد و از او اطاعت و حرف شنوي داشته باشيد گمراه نخواهيد شد. در اينجا مسئله مهمتري هم مطرح ميشود و اينكه مگر ايا علي با كسي دشمن بوده كه رسول الله بخواهند ايشان را با امت اشتي دهند و به عنوان دوست امت مطرح كنند كه ميبينيم باز اين موضوع عقلاني نيست!! اما سوال سوم چرا پيامبر در سال اخر عمر خويش علي را اينچنين به مردم معرفي ميكند؟ اين نيز يكي از مواردي است كه برنامه دوستي علي با امت را منتفي و غير عقلاني ميكند چون اگر چنين بود هزاران سوال ديگر در پيرامون ان به وجود مي امد مثلا اينكه مگر علي در اين مدت 25 سال رسالت پيامبر با مردم خصومتي داشتند كه رسول الله در سال اخر عمر خود به فكر اشتي دادن مردم با امت برمي ايد؟؟ بنا بر اين توضيح كوتاه متوجه ميشويم كه وقتي رسول خدا در اخرين سال عمر خويش و در نزد تمامي صحابه اين سخنان را بيان ميكند منظور به انتخاب جانشين خود دارد در واقع هر كس اواخر عمر خود را درك نميكند اما پيامبر با توجه به داشتن آگاهي از اينده زمان مرگ خويش را به همه اعلام مي كند پس وصيت ميكند و در برنامه وصيت خود نيز به مسائل جزئي و پيش پا افتاده نميپردازد بنا بر اين مشكل اساسي را مرتفع ميكند و ان مشكل چيزي جز حفظ دين و تعيين حجت خدا نميتواند باشد بنا بر اين پيامبر خدا در اخرين سال عمر خود به فكر دوست يابي براي امت نبوده و مسائل مهمتر را بايد برسي كند و چه چيزي مهم تر از حفظ دين و تعين شخصي لايق جهت حفظ كتاب خداكه همان سنت رسول خداست وچه كسي بهتر از نزديكترين شخص به حضرت رسول كه تمام سنت پيامبر را از حفظ ميداند و اين وصيتي بود كه انجام شد وامت سرپيچي نمودند و اينچنين كه ميبينيد به 72 فرقه تقسيم شدند ايا در اين مشكل پديدار شده رسول خدا مقصر است؟ يا امت كه وصيت او را نشنيده گرفتند!؟ مسلما رسول خدا مقصر نيست پس مقصر يا مقصران اين ماجرا كجايند؟؟
برخي سوالات در همين توضيحاتي كه دادم به ان پرداخته شد بنابر اين به سراغ اين سوالات ميرويم
چرا پيامبرتمام امت را در يك مكان جمع ميكند و اين بيانيه را ميخواند؟ چرا رسول خدا به همه ميگويد ايا مرا ميبينيد و صداي مرا ميشنويد؟ چرا رسول خدا نسبت نبوت خود را از مردم سوال ميكند؟ تمامي اين سوالات نشان از رويداد مهم و خبر وحي ديگر دارد جمع نمودن تمام امت اينكه رسول خدا خواستند مطمئن شوند كه همه او را ميبينند و صداي ايشان را ميشنوند و اينكه از نبوت خود از مردم سوال كردند و همه به نبوت ايشان شهادت داده و تصديق كردند به راستي چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا همه نشانگر اين نيست كه در مكان غدير خم تاريخ اسلام ناب محمدي رقم خواهد خورد!؟ همه نشانگر اين نيست كه در اين روز يك موضوع مهم و غير قابل انكار از سوي جبرئيل به رسول اسلام ابلاغ شد؟! الله اكبر نه اين موضوع چشم بصيرت ميخواهد نه علم غيب نه زنده شدن رسول خدا و نه تفسير ايات مختلف قران بلكه كمي عقل و يك دل بيدار ميخواهد با كدام عقل و منطقي مطابقت دارد كه رسول خدا امتي را در زير نور افتاب نگهدارد و غائبان را بخواند تا حاضر شوند سپس از شنيدن صداي خود توسط مردم مطمئن شود و نبوت خود را از مردم سوال كند تا همه به ان شهادت دهند كه بعد بگويد اين علي دوست شماست او را دوست بداريد؟؟ مگر تا ان زمان علي دشمن مردم بوده است؟؟ معاذالله اين چه تفكر بيهوده و واهي است!!؟ به خدا قسم اين خدعه و نيرنگ منافقين در دين اسلام است كه صحابه پيامبر را از راه اصلي و صراط مستقيم دور كنند الله اكبر توبه بهترين راه نجات در اين مواقع است سوالات ديگر چرا رسول خدا ابتدا به مردم ميگويد ايا قبول داريد من از خود شما به شما برتر هستم؟ چرا رسول خدا وقتي اين خطابه را ميخواند همه را مامور به رساندن اين پيام به ديگران ميكند؟؟ اين جمله رسول خدا نيز معروفترين قسمت خطبه ميباشد كه در صحت ان شكي نيست رسول خدا در اين روز برتري خود را نسبت به مردم از انان سوال ميكند و سپس خطبه معروف را ميخواند و ميگويد علي بعداز من مولاي شماست و سپس به همگان اعلام ميكند كه حاضران اين پيام را به غايبان برسانند دوستي امت با علي و علي با امت اينقدر مهم ميباشد كه رسول الله بگويد به گوش انان كه نيستند برسانيد؟؟! بنا بر اين اينكه پيامبر گفته باشد علي را دوست بداريد از محال ترين تصوراتي است كه ميتوان در مورد خطبه غدير داشت!! يعني ميتوانم بگويم امكان ندارد دوستان عزيزان برادران سني برادران شيعه كه احتمالا شما هم اين مطالب را كامل ميخوانيد شما را به خدا قسم ميدهم بگوييد ايا اخرين پيامبر خدا در روزهاي اخرين زندگي پر خير و بركت خويش كار بيهوده ميكند؟؟ معاذ الله يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ ...........
اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به خدا و سنت پيامبر او عرضه بداريد اين بهتر و نيكفرجامتر است التماس دعا |
||
|
|
|
|
|
سلام.
ودر جواب فاطمه خانم بايد مقدمه اي درباره ي روزه سکوت که هنوز برداشته نشده ولی کمرنگ شده بگم: در گذشته براي دست يابي به تقوا و تمرين اون، اشكال ديگه اي از روزه مطرح بود و از نظر زماني هم مدت اون بيش تر و سخت تر بود. به اين معنا كه هم از نظر تعداد روزها شخص بايد چهل روز رو روزه مي گرفت و هم بايد در طول شبانه روز تنها يك وعده غذا مي خورد.. ودر آغاز اسلام اين طور بود كه شخصي كه شب افطار خود را مي خورد و مي خوابيد در هنگام سحر و بلند شدن از خواب نمي تونست چيزي بخورد و يا بنوشد.به علاوه نمي تونست در طول مدت ماه رمضان در هنگام شب با همسر خودش خلوت كند و هرگونه عمل جنسي غيرمجاز بود. اين مطلبي است كه در آيات 183 تا 187 سوره بقره به آن پرداخته شده . خداوند در اين آيات مي فرمايد: «بر شما نزديكي با همسرانتان در شب هاي روزه حلال شده است... زيرا شما به خودتان خيانت مي كرديد و نمي توانستيد جلوي شهوت جنسي خويش را بگيريد و به نزديكي با آنان اقدام مي كرديد... اكنون مي توانيد به ايشان نزديك شويد و حكم پيشين برداشته شده است.پس مي بينيد كه خداوند قصد نداره به ما سخت بگيره بلكه سعي مي كنه در تهذيب و تزكيه نفس به ما كمك كنه.. روزه كه بايد تمرين تقوايابي باشه اگه برخلاف مديريت غرايز باشه موجب مي شه كه يا مردم از حالت طبيعي و فطري بيرون برن مثل راهبه ها كه به سركوب غرايز جنسي مي پردازند و يا اين كه به خود و ديگري خيانت كنن همون طور كه كشيش هاي كاتوليك به هم جنس گرايي رو آوردن و گناهي را با عملي مباح جايگزين كردن. حالا روزه ي سكوت كه يادم نمياد از سايت كي برداشتم.خودا منو ببخشه!! روزه سكوت از ديگر اشكال روزه كه پيش از اين وجود داشته و براي دست يابي به تقوا و تمرين آن مطرح بوده است روزه سكوت است. روزه سكوت نوعي تمرين در جلوگيري نفس از بيان امور لغو و بيهوده و مهار و كنترل زبان است. بسياري از گناهان چون غيبت و تهمت از زبان سرچشمه مي گيرد و در جوامع پخش مي شود. شايعات و فحشا نيز اين گونه رواج مي يابد. از اين رو خداوند در قرآن از روزه سكوت خبر مي دهد. (مريم آيه26) از كساني كه روزه سكوت اختيار كرده بودند حضرت زكريا است كه اين عمل را براي دست يابي به حاجت خويش انجام داد. وي براي برآوردن دعا و نياز خويش روزه گرفت كه براي افزايش و تشديد آن سكوت را نيز بدان اضافه كرد برخي بر اين باورند كه روزه سكوت بخشي از عنوان كلي روزه بوده است و شخص روزه دار در گذشته افزون بر ترك مواردي چون خوردن و نوشيدن و مانند آن مي بايست به ترك سخن نيز اقدام مي كرد و يا خود را موظف مي دانست كه اين بخش را نيز مراعات كند. به سخن ديگر روزه سكوت اختياري بود و همانند اعتكاف از آغاز واجب نبود ولي وقتي فرد آن را شروع مي كرد مي بايست به اتمام برساند همين معنا نيز در روزه سكوت وجود داشته و شخص افزون بر روزه عادي نيت مي كرد كه روزه سكوت را نيز بگيرد. هدف از همه اين امور دست يابي به تقوا و تمرين تقواپيشگي بود و شخص مي توانست اموري ديگر را براي افزايش قدرت و پرهيز خويش به روزه خود اضافه كند. البته در حال حاضر روزه سكوت تشريع نشده ولي از آن نهي نيز نشده و انسان مي تواند براي تمرين تقواي خويش روزه سكوت را به قصد رجا بگيرد راست می گفتی زیاد قالب جالبی نبود.راستی اينترنت راه افتاد.از فردا مرتب آپ مي كنم. پروردگارا! چه زيباست آسوده خيال در خلوت سراي دل با نشستن و نماز عشق خواندن و نقش لب خند تو را بر سينه ها نگاشتن.پس به اميد اينكه جانمان ،همواره مامن و پناه خوبان و صاحبدلان باشد لحظه به لحظه تو را مستانه مي خوانيم آنگونه كه وجودمان خداي خانه اي شودلبريز از ذكر و ياد تو. و فاطمه جون ،بحث قشنگ ديگه اي كه مطرح كردي اين بود كه اصلا چرا امام غيبت كرده؟چرا بايد منتظر باشيم تا آقا ظهور كنه؟چرا خودمون پا نشيم و جامعه رو به بهترين شكل نسازيم؟آيا اصلا نيازي به وجود منجي هست يا عمامه به سرها براي بازارگرمي اين موضوع رو تاكيد مي كنن؟بهتره يكي يكي بگم چون قاطي مي شن.اول اينكه چرا براي ساختن جامعه بايد منتظر ظهور آقا باشيم؟خوب اين سوال خودش اشكال داره.اميدوارم جوابتو بگيري. من رفتم چندتا كتاب مطالعه كردم تا دلايلم علاوه بر عقلي،اساس نقلي هم داشته باشه.اما باز هم تاكيد مي كنم كه قصد ندارم تو يا هركس ديگه اي رو توجيه و مجبور به قبول كردن كنم،پس اميدوارم شما هم با فكري باز و بدون پيشداوري مطلبم رو مطالعه كني. (توضيح:مجبورم حين نقل قول از منابع ديگه،از لحن خودشون استفاده كنم.)
مطمعناً با انواع انتظار آشنا هستي ولي براي يادآوري مي گم كه: انتظار مثبت نقطه مقابل انتظار منفي است.ظهور حضرت مهدي حلقه اي است از حلقه هاي مبارزه ي اهل حق و باطل كه به پيروزي اهل حق ختم مي شود.سهيم بودن يك فرد در اين سعادت،مشروط به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد.در روايت آمده است: يَملَاءُ الله بِهِ الارضَ قِسطاً وَ عَدلاً بَعدَ مُلِئَت ظُلماً و جَوراً.(تايپ عربي چقدر شكنجه آوره!) خداوند زمين را پر از عدل و داد مي كند،پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد. شيخ صدوق روايتي از امام صادق نقل مي كند مبني بر اينكه اين امر(ظهور) تحقق پيدا نمي كند مگر اينكه هريك از شقي و سعيد به نهايت كار خود برسد.(متوجه هستيد كه نگفته سعيدي در كار نباشه و فقط اشقيا به آخرين حد ظلم و فساد برسن.) پس انتظار مثبت انتظاري است كه در آن هر فرد نسبت به خود و جامعه مسئول است.اين انتظار تعهد آفرين و تحرك بخش است و نوعي عبادت شممرده مي شود. انتظار منفي برداشت قشري و سطحي از مهدويت است.اينگونه افراد مي گويند:وقتي جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند و فرد صالحي در جهان يافت نشود،دست غيب از آستين بيرون مي آيد. با وجود اين باور هر اصلاحي محكوم است زيرا هر اصلاح يك نقطه ي روشن است و تا در جهان تاريك ظلم و گناه نقطه ي روشني باشد ظهور اتفاق نمي افتد.پس بهترين شكل انتظار ترويج و اشاعه ي فساد و يا حداقل سكوت در برابر فساد و حكومت هاي ظالم است. اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان با نوعي بغض و عداوت مي نگرند،زيرا آنها را تاخير اندازان ظهور و قيام مهدي موعود مي دانند.اين تفكر باعث تعطيل شدن حدود الهي مي شود كه با موازين اسلام و قرآن موافقت ندارد. (فرهنگ الفبايي مهدويت يا موعود نامه،مجتبي تونه اي،چاپ دهم 1388،صفحه 130) يا علي |
||
|
|
|
|
|
وظايف ما در زمان انتظار در قالب چند حدیث: 1- «يمان تمّار» مي گويد : نزد امام صادق « عليه السلام » نشسته بوديم كه به ما فرمود ،صاحب الامرغيبتي خواهد داشت كه اگر كسي بخواهد در آن دوره ديندار بماند سخت در مشقت و در معرض مشكلات است و سپس فرمود : صاحب الامر غيبتي دارد و بنده خدا براي حفظ دينش بايد تقوي الهي را پيشه كند و دو دستي به دين بچسبد. 2- «عبد الله سنان» از امام صادق نقل مي كند كه ، امام صادق «عليه السلام » فرمود : شبهه اي دامنتان را خواهد گرفت و به حيرتي دچار خواهيد شد .نشانه هدايت و امام وراهبرتان ديده نخواهد شد و در آن هنگام بر كسي كه مانند غريق نا اميد از همه جا، دست دعا به درگاه پروردگار بردارد كسي ديگري نجات نخواهد يافت عرض كردم دعا غريق چگونه است ؟ فرمود؛ غريق مي گويد ؛{ يا الله يا رحمن يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك} 3- « يونس بن عبد الرحمن» مي گويد : حضرت موسي بن جعفر«عليه السلام » فرمود؛ خوشا بحال آن عده از شيعيان ما كه در دوره غيبت قائم ما، به محبت ما چنگ انداخته و بر ولايت ما و بيزاري از دشمنانمان استوارند , آنها از ما هستند و ما از آنها هستيم آنها به امامت ما خشنودند و ما از شيعه بودن آنها خشنوديم خوشا به حال آنها و بهشت گوارايشان باد ،به خدا قسم اينان در روز قيامت هم درجه ما هستند. 4- « عبد العظيم حسني» مي گويد : امام جواد«عليه السلام » فرمود؛ قائم ما همان مهدي«عج» است كه بايد در دوره غيبت انتظارش را كشيد و پس از ظهور از او اطاعت كرد و سپس فرمود ؛ برترين اعمال شيعه ما انتظار فرج است . ايمان و عمل صالح ملاك منتظر واقعي است و هر كس به چيز ي اميد دارد،بايد طبق آن عمل كند. { يا ايها الذين آمنوا اصبروا وصابرو و رابطوو اتقوا الله لعلكم تفلحون} «اي اهل ايمان در كار دين صبور باشيد و همديگر را به صبر و مقاومت سفارش كنيد و مهيا و مراقب كار دشمن بوده و خدا تر س باشيد تا رستگار شويد» ( آل عمران ،آيه 200 ) آقا محسن خدا به شما توفیق خدمت بیش از پیش بده ان شا الله آقا مهدی متشکرم که به وب خودت سر زدی.به امید ظهور حضرت دوست فاطمه جون متاسفانه نتونستم تو کافی نت وبلاگ ها رو مطالعه کنم.البته سرعت ایران خیلی خفنه همچین که دلت می خواد بشینی هری پاتر شیش رو تا آخر تماشا کنی که تو شهر ما خیلی بعیده!!!ولی دستت درد نکنه.در اولین فرصت که ای دی اس ال و تلفن قطع شده ی مادر مرده رو وصل کردیم خدمتشون می رسم.راستی ممنونت می شم اگر دفعه ی دیگه فارسی تایپ کنی آخه مگه نمی دونی همه ی خانم معلم ها زودی عینکی می شن؟دیگه تو جلوتر نندازش!وبلاگ مرجان هم موزیک اعصاب خورد کنی داشت که قبل از بارگزاری کامل مجبور شدم ببندمش.یه تذکر کوچولو بهش بده. امروز مطالبی در مورد علائم ظهور داشتم ولی فرصت تایپشونو ندارم.از کپی کردن هم که واقعا عمل فجیعیه خیلی بدم میاد.ان شاالله تو پست ها ی آینده می زارم. ایام به کام.امام زمان تون رو سر سفره های افطار فراموش نکنید! یا علی
|
||
|
|
|
|
|
گم کرده رهیم و ناتوانیم*******غرق گنهیم و خسته جانیم
هرجا که رویم و هرکه باشیم*****محتاج دعای دوستانیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از عرش صدای ربنا می آید*****آوای خوش خدا خدا میآید فریاد که درهای بهشت باز کنید**مهمان خدا سوی خدا می آید ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی***شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی لیله القدر عجیبی است بیا دل بتکانیم******راستی روزه مگر چیست؟همین خانه تکانی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هرکجا سلطان بود دورش سپاه و لشگر است**پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟ با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور*******بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است |
||
|
|
|
|
|
با سلام
فاطمه جان من که امروز این همه راه اومدم کافی نت ولی مطالبی که قول داده بودی توی وبلاگ نبود بدقول!در مورد وبلاگ گروهی هم روش بیشتر که فکر کردم دیدم با وجود مسئله آموزش نجوم و آماده کردن طرح درس های مدارس تا آخر همین ماه دیگه فرصتی براش ندارم.در اولین فرصت که تونستم یه بلاگ دیگه رو هم اداره کنم بهت خبر می دم. علی آقا امیدوارم جوابتونو گرفته باشین.درباره ی این موضوع منابع معتبر زیادی توی نت هست کافیه عبارت کلیدی سوال رو سرچ کنید.راستی می بینم که یه وب جدید راه انداختی!تبریک میگم.خوبه که واسه هردو فرصت داری. آقا مهدی از اینکه به من سر زدی دستت مرسی.من هم شما رو لینک کردم.به امید ظهور اون ذخیره ی اللهی... بچه ها با معرفی آقا محسن با وبلاگی آشنا شدم که قصد ختم گروهی قرآن مجید رو در ماه رمضان دارن.بدوین تا تموم نشده از دریای لطف الهی کاسه ای بردارن!التماس دعا دوستان خوبم.به خاطر بعضی محدودیت ها من مجبور بودم سبک سخن و هویتم رو به صورت مجهول حفظ کنم.ولی خدا را شکر آن مسئله رفع شد و من هم نفس راحتی کشیدم!البته مودم کامپیوترم کمی تا قسمتی نقص فنی پیدا کرده که باعث می شه نتونم به طور منظم آپ کنم.فعلا!! |
||
|
|
|
|
|
در موضوع ازدواج اون بانوی عزیز و اون فرد شقی دو موضع قابل بحثه.
اول فرض می کنیم این ازدواج صورت گرفته: واقعا حضرت امام علی علیه السلام به دخترش اجازه داد تا با عمر بن خطاب ازدواج کند؟ علم عادی که بر اساس آن مکلف بودند و وظایفی برای آنان به بار میآورد و میبایست به اقتضای آن علم خود عمل کنند. علم غیبی که آن علم چون از راه علم به اسباب غیر عادی بود و علم به ملکوت اشیاء و خارج از اختیار احدی بود برای آن بزرگواران تکلیفآور نبود و معاملات و رفتارهای آنان براساس آن تنظیم نمیشد. با توجه به مقدمات فوق، ازدواجهای بسیاری در تاریخ بزرگان رخ داده است که قابل توجیه است. در قرآن زن حضرت نوح و زن حضرت لوط جزء خائنان محسوب شدهاند، در تاریخ اسلام بعضی از زنان پیامبر آن وضع را داشتند و زن امام حسن مجتبی (ع) و زن امام جواد (ع) جزء قاتلین آنان محسوب میشدند یا بعکس آسیه آن زن مؤمنه همسر فرعون بود. و اما در خصوص ازدواج ام کلثوم با خلیفه دوم باید گفت که(بنابر برخی روایات تاریخی) ازدواج آنها تنها در حد خواندن عقد ازدواج بوده است و قبل از مراسم ازدواج ایشان (خلیفه) از دنیا رفته است البته بنابر بعضی از نقلها در ازدواج عمر و ام کلثوم ، اجبار و تحمیل در کار بوده است و همانطوریکه به خاطر حقایق و مصالحی حضرت علی (ع) از حق خود در امر خلافت صرف نظر کردند، از این حق هم چشم پوشی کردند . فرض دوم اینه که این ازدواج ساخته ی ذهن سروران سنی مذهب ماست! با اين تفصیل چه طور می تونید به راحتی قبول کنید كه فرد متجاوز، از دختر زهرا(سلام الله علیها) خواستگاري كرده و پدر و كسان دختر با دست و دل باز، دسته گل زهرا را به وي اهدا كرده باشند؟! 1. نظرية شيخ مفيد شيخ مفيد (336ـ 413)، در رساله ويژهاي كه در اين موضوع نوشته، در صحت آن تشكيك كرده و ميگويد: خبر تزويج از طريق زبير بن بكار[1] نقل شده و او مورد اعتماد نيست، به خصوص كه او از دشمنان علي(ع) بود، طبعاً نقل وي، به ويژه آنچه مربوط به بنيهاشم است، قابل پذيرش نخواهد بود. آنچه مايه انتشار اين خبر گرديد، اين است كه ابومحمد، حسن بن يحيي علوي آن را در كتاب «النسب» خود نقل كرده و از آنجا كه فردی علوي آن را نقل كرده است، گروهي آن را پذيرفتند. آنگاه شيخ مفيد، استاد عقايد شيعه، به وجود تناقضها و اختلافهاي عجيب و غريب در نقل اين قطعه از تاريخ اشاره ميكند و ميگويد: نقلهاي مختلفي در اين باره وجود دارد، از جمله اين كه: 1. علي(ع) او را به عقد عمر درآورد. 2. اين كار به وسيله عباس عموي علي(ع) صورت پذيرفت. 3. اين كار از روي تهديد انجام گرفت. 4.عروسي صورت پذيرفت و عمر از او داراي فرزندي به نام «زيد» شد. 5. خليفه پيش از مراسم عروسي كشته شد. 6. زيد نيز داراي فرزندي بود. 7. او كشته شد و وارثي نداشت. 8. او و مادرش در يك روز كشته شدند. 9. مادرش پس از وي زنده بود. 10. مهريه او چهل هزار درهم بود. 11. مهريه او چهار هزار درهم بود. 12. مهريه او پانصد درهم بود. اين اختلافها شك و ترديد را در ذهن انسان زنده كرده و اصل تزويج را زير سؤال ميبرد.[2] 2. امّ كلثوم ربيبه امام(ع) بود برخي از نويسنـدگان معتقدند امّ كلثومي كه به تزويج خليفه درآمد، ربيبة امام علي(ع) بود، نه دختر صلبي او؛ زيرا اسمـاء بنت عميس پس از درگذشت جعفر بن ابي طالب، با ابوبكر ازدواج كرد و از اين ازدواج دختري به نام امّ كلثوم متولد شد. پس از درگذشت خليفة نخست، اسماء با علي(ع) ازدواج كرد و دختر خود را به عنوان ربيبه به خانه امام آورد، سپس همين ربيبه به عقد عمر بن خطاب درآمد. اين نظريه چندان استوار نيست؛ زيرا درست است كه ابوبكر دختري به نام امّ كلثوم داشت، ولي مادر او «حبيبه» دختر يكي از انصار، به نام زيد بن خارجه بود. امّ كلثوم دختر ابيبكر را طلحة بن عبيداللّه تزويج كرد و از او فرزنداني به نامهاي محمد و زكريا و عايشه به دنيا آمدند. پس از كشته شدن طلحه، عبدالرحمن بن عبداللّه وي را تزويج كرد. خلاصه اين كه اسماء بنت عميس با ازدواج با ابيبكر، جز 3. واكنشهاي مختلف در برابر خواستگاري خليفه انگيزه ظاهري خليفه براي ازدواج، حديثي بود كه از پيامبر نقل ميكرد: «هر نوع پيوند نسبي و سببي روز قيامت از هم گسسته ميشود، جز پيوند با من از طريق نسب يا سبب».[4] آنگاه خليفه افزود: من با پيامبر مدّتها زندگي كردهام، ميخواهم اين كار انجام بگيرد. ولي در باطن انگيزه ديگري در كار بود و آن اين كه از اين طريق ميخواست بر اعمال گذشته خود سرپوش بگذارد و با آن پيوند خويشاوندي، گذشته به فراموشي سپرده شود. آنگاه كه خواستگاري انجام گرفت، اميرمؤمنان به صورتهاي مختلف عذر خواست كه اين كار انجام نگيرد: الف. فرمود: دخترم كوچك است (فعلاً هنگام ازدواج او نيست). خليفه پاسخ داد: به خدا سوگند منظور تو آن نيست، ما ميدانيم منظور تو چيست، تو خواستي از اين كار جلوگيري كني».[5] ب. بار ديگر عمر بر خواستگاري اصرار كرد، حضرت اين بار عذر ديگري آورد. با توجه به آنچه در كتابهاي فريقين وارد شده، ازدواج رخ داده و متصدي آن عموي امام، عباس بن عبدالمطلب بوده است، ولي سخن اينجا است كه آيا اين پيوند، با طيب خاطر انجام گرفته و يا فشارهايي از خارج و داخل در آن مؤثر بوده است. شما با يك محاسبه كوتاه و داوري وجدان ميتوانيد پايه اين ازدواج را از منظر طيب نفس و طوع و رغبت به دست بياوريد. 1. شكي نيست كه روابط خاندان رسالت با خليفه وقت كاملاً تيره و تار بود ويورش به خانه وحي و هتك حرمت دخت گرامي پيامبر (ص) چيزي نيست كه بتوان آن را انكار نمود و ما مدارك آن را در پاسخ به يكي از پرسشها ارائه كرديم. 2. عمر فردي خشن و تندخو بود، هنگامي كه خليفه او را بر خلافت برگزيد، گروهي از صحابه بر اين امر اعتراض كردند و گفتند: يك فرد خشن و تندخو را بر ما مسلط كردي؟ 3. طبري مينويسد: خليفه، نخست از دختر ابوبكر به نام «ام كلثوم» خواستگاري كرد ولي دختر ابوبكر به خاطر تندي اخلاق خليفه، دست رد بر اين خواستگاري زد.[6] به علاوه اینکه با استناد به مدارک شیعی تنها یک خطبه ی عقد خوانده شده و بس. و امّا اين كه مراسم ديگري انجام گرفته يا نه، چندان روشن نيست. حتي امام صادق(ع) ميفرمايد: روزي كه عمر بن خطاب درگذشت، اميرمؤمنان، دخترش امكلثوم را به خانه خود آورد.[7] مسعودي مينويسد: عمر از اين ازدواج طرفي نبست و ثمرهاي به نام فرزند نداشت.[8]
|
||
|
|
|
|
|
مهدیا با ظلمت شب می ستیزم تا بیایی
بر سر راهت نشینم برنخیزم تا بیایی در کنازر جاده های پر ز نور انتظار آنقدر از دیدگانم اشک ریزم تا بیایی
از دوستان خوبم نیماراد"مریم"اکبر "سید عبد الزهرا و محسن که لطف کردند و به وب خودشون سر زدن تشکر می کنم. |
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان گلم
دیروز که داشتیم با دوستانمان در خوابگاه بحث می کردیم شخصی پرسید:چرا با وجود حضور حضرت علی در منزل حضرت فاطمه ی زهرا برای باز کردن در رفتند؟این موضوع با غیرت حضرت علی منافات دارد.سوال جالبی بود و کسی پاسخ این سوال را نمی دانست و من که امروز در اینترنت جواب را پیدا کرده بودم با خودم فکر کردم ممکن است این سوال در ذهن شما هم ایجاد شده باشد.به همین دلیل بدون مناسبت خاصی امروز به این بحث پرداختم. واقعاْچرا با حضور حضرت علی در منزل فاطمه زهرا برای گشودن در رفتند؟ أوّلاً: آن چه كه از برخى از روايات استفاده مىشود: حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديك در ورودى منزل نشسته بود و با ديدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست. مرحوم عياشى در تفسير، شيخ مفيد در الإختصاص و... نوشتهاند: قال: قال عمر قوموا بنا إليه فقام أبو بكر وعمر وعثمان وخالد بن الوليد و المغيرة بن شعبة وأبو عبيدة بن الجراح وسالم مولى أبي حذيفة وقنفذ وقمت معهم فلما انتهينا إلى الباب فرأتهم فاطمة صلوات الله عليها أغلقت الباب في وجوههم وهي لا تشك أن لا يدخل عليها إلا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فكسره، وكان من سعف، ثم دخلوا فأخرجوا عليا ( عليه السلام ) ملببا.... عمر گفت: برخيزيد تا پيش او (علي) برويم، پس ابوبكر، عمر، عثمان، خالد بن وليد، مغيرة بن شعبة، ابوعبيد جراح، سالم مولى ابوحذيفة، قنفذ و من به همراه او راه افتاديم، چون نزديك خانه رسيديم، فاطمه آنان را ديد و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علي را بيرون آوردند در حالى كه به خاطر اين پيروزى الله اكبر مىگفتند. السمرقندى المعروف بالعياشي، أبى النضر محمد بن مسعود بن عياش السلمى (متوفاي320هـ)، تفسير العياشي، ج2، ص67، تحقيق: تحقيق وتصحيح وتعليق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية – طهران. الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413هـ) الاختصاص ص 186، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م. المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 28، ص 227، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م. و در روايت سليم نيز آمده: ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةُ عليهما السلام قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحَلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَيْتِي وَتَهْجُمُ عَلَى دَارِي فَأَبَى أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ. عمر آمد تا به خانه رسيد، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحيف و لاغر شده بود، عمر در را كوبيد و گفت: اى پسر ابوطالب! در را باز كن، فاطمه فرمود: اى عمر به ما چه كار دارى؟ ما را با مصيبتى كه گرفتارش شدهايم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز كن وگرنه خانه را به آتش مىكشم. فاطمه فرمود: آيا از خداوند نمىترسى كه وارد خانه ما مىشوي، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افكند و آن را سوزاند. الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ) كتاب سليم بن قيس، ص 864، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ناشر: انتشارات هادى ـ قم، الطبعة الأولي، 1405هـ. ثانياً: حضرت صديقه شكى نداشت كه جمعيت بدون اذن داخل منزل نخواهند شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسى نشويد: يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيرَْ بُيُوتِكُمْ حَتىَ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ. فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتىَ يُؤْذَنَ لَكمُْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم. النور / 27 و 28. اى افرادى كه ايمان آوردهايد! در خانههايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براى شما بهتر است شايد متذكّر شويد! و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد اين براى شما پاكيزهتر است و خداوند به آنچه انجام مىدهيد آگاه است!. خانه فاطمه، برتر از خانه پيامبران:و از طرفى خانه انبياء احترام ويژهاى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىِّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /53. اى افرادى كه ايمان آوردهايد! در خانههاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود. و شكى نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب مىشود همانطورى كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه: فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُو يُسَبِّحُ لَهُو فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/36. در خانههايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن [خانه] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مىكنند. سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كردهاند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلتترين خانههاى انبياء محسوب مىشود: وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها. رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از برترين آن است. السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993 م؛ الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛ الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت. الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. افزون بر اين تصور اين بود كه با توجه به موقعيت حضرت زهرا (سلام الله عليها) و احترام رسول اكرم صلى الله عليه وآله مردم با ديدن حضرت صديقه خجالت بكشند و متعرض نشوند همچنان كه عدّهاى با شنيدن صداى حضرت صديقه برگشتند. قام عمر فمشى ومعه جماعة حتى أتوا باب فاطمة فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها باكية: يا رسول الله ما ذا لقينا بعد أبي من ابن الخطاب وابن أبي قحافة! فلما سمع القوم صوتها وبكاءها انصرفوا باكين، فكادت قلوبهم تتصدع وأكبادهم تنفطر، وبقي عمر معه قوم. عمر همراه عدهاى به طرف خانه فاطمه آمد و در را كوبيد، فاطمه با شنيدن سر وصداى جمعيت با صداى بلند و همراه گريه فرياد زد: اى رسول خدا چه مصيبتهايى پس از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه مىبينيم. گروهى با شنيدن گريه فاطمه دلشان به درد آمد و با گريه آنجا را ترك كردند؛ اما عمر با گروهى ديگر باقى ماندند. الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 16، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص37، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24. بنابراين حضرت صديقه طاهره، هنگام هجوم، با ديدن عمر و همراهانش در را بست و نزديك دَر ايستاده بود و احتمال نمىداد كه با وجود آن حضرت متعرض خانه شوند و اين بيشرمى مهاجمان بود كه حرمت خانه و اهل آن را رعايت نكردند و به قول سلمان فارسى رضوان الله تعال عليه، كرديد و نكرديد و ندانستيد كه چه كرديد. همسران رسول خدا (ص) و باز كردن دَر براي نامحرم:نگاهى به روش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در موضوع مورد بحث، بهترين دليل بر محكوميت شبهه انگيزان است؛ چرا كه موارد گوناگونى در كتابهاى شيعه و اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به همسرانش اجازه مىداد تا درب خانه را به روى ديگران ( نا محرمان ) باز كنند. الف: امّ سلمه و باز كردن دَرِ خانه براي علي (عليه السلام):عن علقمة عن عبد الله قال خرج رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) من بيت زينب بنت جحش وأتى بيت أم سلمة فكان يومها من رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) فلم يلبث أن جاء علي فدق الباب دقا خفيفا فانتبه النبي ( صلى الله عليه وسلم ) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) قومي فافتحي له رسول خدا (ص) از خانه زينب دختر جحش بيرون آمد و وارد خانه امّسلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وى بود، مدتى نگذشته بود كه علي آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا (ص) بيدار شد، امّسلمه پاسخ نداد، پيامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن.... ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 470، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995 الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاي623 هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج 1، ص 89، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت تحقيق: عزيز الله العطاري، 1987م. ب: عائشه به دستور رسول خدا (ص) دَر را براي علي (ع) باز كرد:وعن جعفر بن محمد الصادق عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علي عليه السلام قال: كنت أنا ورسول الله صلى الله عليه وآله في المسجد بعد أن صلى الفجر، ثم نهض ونهضت معه، وكان رسول الله صلى الله عليه وآله إذا أراد أن يتجه إلى موضع أعلمني بذلك، وكان إذا أبطأ في ذلك الموضع صرت إليه لأعرف خبره، لأنه لا يتصابر قلبي على فراقه ساعة واحدة فقال لي: أنا متجه إلى بيت عائشة، فمضى صلى الله عليه وآله ومضيت إلى بيت فاطمة الزهراء عليها السلام فلم أزل مع الحسن والحسين فأنا وهي مسروران بهما، ثم إني نهضت وسرت إلى باب عائشة، فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي راقد، فانصرفت، ثم قلت: النبي راقد وعائشة في الدار، فرجعت وطرقت الباب فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي صلى الله عليه وآله على حاجة فانثنيتمستحييا من دق الباب، ووجدت في صدري ما لا أستطيع عليه صبرا، فرجعت مسرعا فدققت الباب دقا عنيفا، فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت: أنا علي فسمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: يا عائشة افتحي له الباب، ففتحت ودخلت.... نماز صبح را با رسول خدا (ص) خواندم، با آن حضرت از مسجد بيرون آمدم، اگر جايى مىرفت به من خبر مىداد و هنگامى كه دير بر مىگشت سراغ وى مىرفتم تا مطلع شوم؛ چون دورى او را نمىتوانستم تحمل نمايم، فرمود: به خانه عائشه مىروم، من نيز نزد فاطمه رفتم و در كنار حسن و حسين همه خوشحال بوديم، سپس به طرف خانه عائشه رفتم و دَر زدم، گفت: كى هستى؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر استراحت مىكند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و دَر را كوبيدم، گفت: كيستى؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر را كارى است، دلم تاقت نياورد، براى دفعه سوّم دقّ الباب كردم، عائشه گفت: كيستى؟ گفتم: علي، صداى رسول خدا را شنيدم، فرمود:اى عائشه دَر را باز كن، عائشه دَر را باز كرد و من وارد شدم.... الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج1، ص 292 و 293، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م. المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 38 ص 348، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م. آنچه گذشت يك روايت از كتابهاى شيعه و يك روايت از كتابهاى اهل سنت بود كه به عنوان نمونه ذكر شد كه در آنها رسول خدا صلى الله عليه وآله با توجه به اين كه خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه مىداد تا همسرانش دَر را براى افراد نا محرم باز كنند، و اين نشان مىدهد كه اين عمل با رعايت وظايف شرعى منعى نخواهد داشت. عايشه و عمر، سر يك سفره نشستند:طبق روايت صحيح السندى كه اهل سنت در اكثر كتابهاى خودشان نقل كردهاند، رسول خدا به عمر اجازه داد كه با او و عائشه سر يك سفره بنشينند و حتى نقل كردهاند هنگامى كه از يك كاسه غذا مىخوردند، دست عائشه با دست عمر برخورد كرد. ابن أبي شيبه در المصنف، بخارى در ادب المفرد، ابن أبي حاتم، ابن كثير در تفسير و... نقل كردهاند: عن مجاهد قال مر عمر برسول الله صلى الله عليه وسلم وهو وعائشة وهما يأكلان حيسا فدعاه فوضع يده مع أيديهما فأصابت يده يد عائشة فقال أوه لو أطاع في هذه ووصواحبها ما رأتهن أعين. رسول خدا با عائشه مشغول خوردن غذا بود، عمر وارد شد، حضرت او را دعوت كرد تا با آنان غذا بخورد. عمر جلو رفت و دست در ميان ظرف غذا برد، دست با دست عائشه تماس مىگرفت، گفت: اوه! اگر در باره حجاب همسرانت از من پيروى مىكرد، هيچ چشمى آنان را نمىديد. إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 358، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛ إبي أبي حاتم الرازي، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس، تفسير ابن أبي حاتم، ج 10، ص 3148، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا؛ البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، الأدب المفرد، ج 1، ص 362، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ – 1989م؛ المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 29، ص 138، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛ القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 506، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ؛ العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 531، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت. هيثمى پس از نقل اين روايت مىگويد: رواه الطبراني في الأوسط ورجاله رجال الصحيح غير موسى بن أبي كثير وهو ثقة. اين روايت را طبرانى در اوسط نقل كرده است، تمام راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند؛ غير از موسى بن كثير كه او نيز مورد اعتماد است. الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 7، ص 93، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ. و سيوطى مىگويد: وأخرج الطبراني بسند صحيح عن عائشة قالت كنت آكل مع النبي صلى الله عليه وسلم في قعب فمر عمر فدعاه فأكل فأصابت أصبعه أصبعي فقال أوه لو أطاع فيكن ما رأتكن عين. طبرانى با سند صحيح از عائشه نقل كرده است كه گفت: من با رسول خدا در يك ظرف غذا مىخورديم كه عمر از آن جا گذشت، رسول خدا او را دعوت كرد، در حال غذا خوردن انگشتش به انگشت من خورد، عمر گفت: اوه! اگر او در باره شما از من اطاعت مىكرد، هيچ چشمى شما را نمىديد. السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، لباب النقول في أسباب النزول، ج 1، ص 178، ناشر: دار إحياء العلوم – بيروت. هنگامى كه نشستن با نامحرم سر يك سفره و خوردن غذا از يك كاسه؛ آنهم براى همسر رسول خدا اشكالى نداشته باشد، رفتن پشت در براى دختر آن حضرت نيز اشكالى نخواهد داشت. نتيجه:اولاً: صديقه شهيده، پشت در نرفت؛ بلكه جلوى در ايستاده بود كه با ديدن عمر و همراهان او به داخل خانه رفت و در را بست؛ پس اصلا حضرت زهرا سلام الله عليها پشت در نرفته بودد تا اين اشكال پيش بيايد؛ ثانياً: حتى اگر اين مطلب صحت نيز داشته باشد و حضرت پشت در رفته باشد، به دليل اين كه عين همين قضيه براى رسول خدا صلى الله عليه وآله پيش آمده و آن حضرت به همسران خود دستور دادهاند كه در را باز نمايند، اين اشكال دفع مىشود. این مطلب از سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر به آدر زیر برداشت شده است. |
||
|
|
|
|
|
با سلام من امروز تا ساعت ۳ آن لاینم.
ترجمه ی زیارت آل یاسین به نثر(تنظیم از گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی) سلامٌ علی آل یاسین، سلامم تو را به دعوتگرِ حق، معلَّم نشان خدا سلامم به تو درگه و حاکم دین حق به تو جانشین خدایم، به یاری محقَّق سلامم به نیکی تو را باشد ای حجت الله که هستی نشانگر به اذنش به حکم الاه سلامم به قاری به معنی، کتاب خدا به روز و به شب دائماً این سلامم تو را سلامم به تو از خدا باقیِ بر زمین به عهد خدایی که بست و بشد محکمین سلامم تو را وعدهای کو ضمانت شده سلامم تو را پرچمی کو به قامت شده تویی دانش جاری، تو رحمت تویی دادرس تو پیمان صادق تو باشی به حق نِی عبث سلامم به تو آن زمانی که بر پا خاستی به آن گه که بر پا نشستن همی خواستی سلامم که خوانی کتابت بیانش کنی سلامم نمازت که خوانی قنوتش کنی سلامم زمان رکوعت تو را سجدهات به تکبیر و تهلیلت از من تو را رهروَت سلامم ستایشگریّت به اَستَغفرت سلامم به تو صبحگاهان سلامم به شامت سلامم به شب در لباسی که پوشانده است سلامم به روز آن زمانی که پیدا شدهست سلامم تو را ای امامی که امن خدایی سلامم تو را اولین حاجت کبریایی سلامم به تو با تمامیّ تسلیمها تو شاهد به من بر شهادت به پیغامها که مربوب ربّم که خالق وَ تنها خداست محمد رسولش، حبیبش به عبدی رواست گواهم حسن حجتش، بر حسینِ علی به چارُم به حجت علی بنِ ابن علی زبانم محمد علی را تو حجت بدان تو جعفر محمد به پاکی تو حجت بخوان و موسی بن جعفر همان خوانده بود که بعدش علی الرضا حجتش مانده بود محمد علی و علی بن او حجتند که حجت، حسن دومین، بعد اویش نهند شهادت دهم کان تویی حجت الله همه اول آخر، به رجعت حقیقت، به گاه به روزی که نفعی ندارد به ایمانِ دل نبُد بهرش ایمان و احسانِ پیشین خجل شهادت دهم بر حقانیّت مرگ و موت به ناکر، نکیر و به روزی که فریاد و صوت به اینش که حق است عدالت به میزان رسید به خاطر به دل نقشی از واقعه شد کشید شهادت دهم با وجودم به حق بودنش خدایم بصیر است و حق جنّت و دوزخش به وعدِ بهشت به حقّت شهادت دهم به دوری که خواندی زِ آتش به حق سر نهم چد بد طالعی منتظر، سوی طغیانگرت سعادت همایی به بالین فرمانبرت بمانم به به عشقت به آنچ از تو بردم گواه به دوریّ از دشمنت، دشمن رو سیاه که بر حق همانها کز آنان رضایت به دل فرو بردهی خشم تو باطلان را به گِل فضائل بود آنچه را بر بیان خواندیَش و منکر همانها که از مکتبت راندیَش و اینک دلم باشدش مؤمن کوی دوست نگارم، قرارم، و یکتا خدایم هموست دلم با رسول است و حبّ ولیّ به تو عصمت و عترت و اهل بیت علی تو را یاورم با همه پیکرم این چنین تویی حاجتم نزد پروردگار همه عالمین |
||